أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

727

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

terrestris L . اشتباه شده است ؛ قس . همين‌جا ، شمارهء 340 . ( 9 ) . هسك‌دانه . ( 10 ) . هسك‌توم ، نسخهء فارسى : حمزه گويد گل عصفر را « هسك‌ترم » [ ؟ ] گويند . ( 11 ) . كافيشه ، قس . II , Vullers ، 777 . ( 12 ) . ماوه هسك آوه ، الجماهر ، 35 : و ماوه آفة ( بايد خواند آوه ) - « آب ( شيره ) اش زيان‌آور است [ ! ] » . ( 13 ) . العندم ، ممكن است « خون سياوشان » نيز باشد ، نك . شمارهء 737 . ( 14 ) . كاجيره ، قس . II , Vullers ، 758 . ( 15 ) . يلم ، چنين است در نسخهء الف . ( 16 ) . نسخهء الف : كاريزه ، بايد خواند كاژيره ، قس . II , Vullers ، 768 . ( 17 ) . الشوران ، قس . Lane ، 1617 . ( 18 ) . الاحريض ، قس . Lane ، 549 . ( 19 ) . زهر الملح - ممكن است به معناى « شوره » باشد ، نك . شمارهء 513 ؛ اما تعلق اين سخنان به اين عنوان مورد ترديد است . در ديگر منابع داروشناسى دسترس ما به جانشين عصفر اشاره نشده است . ( 20 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : القابيه ، بايد خواند القابية ، نك . شمارهء 498 ، يادداشت 23 . ( 21 ) . المرّيق ، قس . II , Dozy ، 584 . ( 22 ) . يعنى شيره‌اى كه بر اثر فشردن پيش از همه خارج مىشود يا خودبه‌خود جريان مىيابد ؛ نيز نك . شمارهء 556 . ( 23 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : شبتان ، بايد خواند شبابان ، زيرا شبوب و شباب به عربى به معناى « چيزى است كه براى زيباتر كردن چيزى ديگر ، براى سايه انداختن ( رنگ ) » به كار مىرود . نك . Lane ، 1494 . با تكيه بر اشارهء بعدى بيرونى ، اين واژه را « دندانه » ترجمه كرده‌ايم . ( 24 ) . در الجماهر ( متن عربى ، 35 ) نيز همانند با آن چنين گفته مىشود : و للمعصفر بالرمان الف و موافقة فلا يجود جرياله الا به ثم بعد الرمان ما ينوب عنه من الحموضات . در ترجمهء روسى ( ص 36 ) معناى اين جمله‌ها دقيقا نقل نشده است . ( 25 ) . نسخهء الف : النشاتج ، بايد خواند النشاستج - معرب « نشاسته » فارسى ؛ نك . شمارهء 1052 . لكن در اينجا ، نيز در الجماهر ( 35 - 36 ) نه به معناى « نشاسته معمولى » بلكه به معناى « رنگ ارغوانى » به كار رفته است ؛ قس . لسان العرب ، XV ، 326 و تاج العروس ، X ، 369 : نشاستج مترادف « ارجون » است . ( 26 ) . نشاسته اسم مفعول از فعل نشاستن . ( 27 ) . گريال از گهريال ( ghary l ) هندى - صفحه برنجى كه با ضربه‌هايى بر آن ، شمار ساعت‌ها را معيّن مىكنند ؛ قس . II , Vullers ، 990 ؛ Platts ، 934 .